چه خبره

اصن الان رفتم تو صفحه اول بلاگ اسکای ببینم وبم اومده بالا یا نه. دیدم همه مثه همیم اصن! یکی میگه life is strange، یکی فکر میکنه آدما از هم بدشون میاد، یکی خاطره های بدش یادش میاد 

وبایی که میخونم هم همینه

نا امیدی و بدبینی گرفته ما رو. 

یه مشت افسرده دور هم جمع شدیم اصن

یه وضیه واقعا

چه زندگیه داریم دور هم :|



+یه دونه life us beautiful کامنت گذاشته! O_O ولی اگه تازه بلاگ اسکای بهتر از بقیس، دیگه وای به حال بقیس! 

+  life is strange هم اعاده ی حیثیت میکنه که مطالبش مثبته!

آفرین مثبت باشید. 



++ اصلا وبلاگ منتخب لحظه ی های بد خیلیهاست... مثلا من وقتی دارم بلد میخندم که نمیام اینجا بنویسم... احتمالا خیلیامون همین طوریم ...

من شرمنده ی اونایی ام که دنبال حال خوب می‌گردن. شرمنده که دلمردگی میپراکنم! 


منبع این نوشته : منبع
life ,بلاگ اسکای

Life is getting hard

I'm a girl with no dream! :(

This fact drives me upset... I act like I've got plenty of time and there's nothing to do ... But there are... But I'm just too motivelessI

And I'm too scrupulous to act freely.

It's such a disaster these days...


I want some kind of motivation and variety in my life

But I'm also afraid that It's not the problem!


You know what? The problem is I think too much! Too much more than I act.



منبع این نوشته : منبع

لوس (لوث؟!)

خوابگاهم، حالت تهوع دارم و اندازه ی تمام وقتی که خوابگاه بودم دلم برای مامانم تنگه!

که همراه من راه بیفته... 

و من خیالم راحت باشه چونکه میدونم اون اندازه ی دوتامون نگرانم میشه. 

ناچارا سرچ میزنم "تهوع ناشی از مسمومیت" تا شاید گوگل بتونه اندازه ی یه کف دست جای مامانمو پر کنه. 


منبع این نوشته : منبع
اندازه